رفتن به محتوای اصلی
مقالات

کودک، بازی و زبان

پوستر پی‌پی پینکیو: ترانه‌ای کودکانه یا آزمایشگاهی برای رشد ذهن؟ با سخنرانی معصومه مرادی، پژوهشگر تعلیم و تربیت

وقتی کلمات بازی می‌شوند؛ رازهای تربیتی یک ترانه کودکانه

از «پی‌پی پینکیو» تا «هفت، هشت، نه»؛ چگونه ترانه‌های ظاهراً بی‌معنا به بستری برای رشد زبان، خلاقیت، تفکر و مهارت‌های اجتماعی کودکان تبدیل می‌شوند؟

نویسنده: معصومه مرادی | پژوهشگر تعلیم و تربیت

مقدمه؛ پشت کلمات به‌ظاهر بی‌معنا چه می‌گذرد؟

احتمالاً شما هم این ترانه را از زبان کودکان شنیده‌اید؛ ترانه‌ای پرجنب‌وجوش که با کلماتی عجیب شروع می‌شود، از شخصیت‌های کارتونی عبور می‌کند، به بازی‌های حرکتی می‌رسد و سرانجام با شمارش و انتخاب «گرگ» پایان می‌یابد:

پی‌پی پینکیو، پدر ژپتو / هی!

گ‌گ‌گربه نره / روباه مکار / هی!

ماشین خودکار / هی! / برو سر کار / هی!

الکم دولکم چرخ فلکم / دست دست دست / پا پا پا

حالا می‌شیم جابه‌جا

کی خوبه؟ خدا / کی بده؟ شما / من بدم؟

اومدم حسابتو برسم!

هرکی تا ده بشماره، پاهاش باز بذاره، اون گرگه!

یک، دو، سه، صد و بیست و سه

چار، پنج، شیش، بپر تو آتیش

هفت، هشت، نه، برنده باش تو!

در نگاه نخست، شاید این ترانه مجموعه‌ای از کلمات نامرتبط، قافیه‌های اتفاقی و عبارت‌های بی‌معنا به نظر برسد؛ اما اگر کمی دقیق‌تر به آن گوش بدهیم، با پدیده‌ای جالب روبه‌رو می‌شویم: یک آزمایشگاه کوچک زبان، موسیقی، حرکت و تعامل اجتماعی که کودکان آن را در دل بازی ساخته‌اند و بازآفرینی می‌کنند.

چنین ترانه‌هایی صرفاً برای سرگرمی نیستند. آن‌ها می‌توانند فرصت‌هایی طبیعی برای تجربه ریتم، کشف الگوهای آوایی، تمرین حافظه، هماهنگی حرکتی، نوبت‌گیری و مشارکت در قواعد بازی فراهم کنند.

۱. ترانه‌ای که هم شعر است و هم قانون بازی

این ترانه را می‌توان در خانواده ترانه‌های بازی و قرعه‌کشی کودکانه بررسی کرد؛ همان شعرهایی که کودکان هنگام آغاز بازی‌های جمعی می‌خوانند تا مشخص شود چه کسی بازی را شروع کند، نوبت چه کسی باشد یا چه کسی نقش «گرگ» را بر عهده بگیرد.

در چنین موقعیت‌هایی، ترانه فقط یک متن ادبی نیست؛ بلکه بخشی از قرارداد نانوشته بازی است.

در ترانه «پی‌پی پینکیو» می‌توان دو بخش اصلی را تشخیص داد.

بخش نخست، بازی آزاد با کلمات، صداها و تداعی‌های ذهنی است؛ جایی که از پینکیو و ژپتو به گربه نره، روباه مکار و ماشین خودکار می‌رسیم. در این بخش، آهنگ کلمات و پیوندهای آوایی اهمیت بیشتری از ارتباط منطقی آن‌ها دارد.

بخش دوم، به‌تدریج از دنیای کلمات وارد دنیای کنش می‌شود. عبارت‌هایی مانند «دست دست دست»، «حالا می‌شیم جابه‌جا» و «هرکی تا ده بشماره» دیگر فقط برای شنیدن نیستند؛ بلکه با حرکت، جابه‌جایی، شمارش و تعیین نقش در بازی ارتباط پیدا می‌کنند.

به این ترتیب، کودک در جریان یک ترانه، از بازی زبانی به بازی اجتماعی می‌رسد.

۲. از نگاه موسیقی؛ وقتی کلمات ضرب‌آهنگ می‌سازند

یکی از جذاب‌ترین ویژگی‌های این ترانه، ساختار موسیقایی آن است.

در عبارت‌های آغازین، تکرار کلمه «هی» نقش یک نشانه ریتمیک را ایفا می‌کند؛ گویی ضربه‌ای کوتاه به طبل نواخته می‌شود تا پایان یک عبارت و آغاز عبارت بعدی را اعلام کند.

این تکرار به کودکان کمک می‌کند جریان ترانه را دنبال کنند، در زمان مناسب پاسخ بدهند و حرکت خود را با دیگران هماهنگ سازند.

ساختار ترانه نیز زنجیره‌ای است:

پینکیو

ژپتو

گربه نره

روباه مکار

ماشین خودکار

برو سر کار

زنجیره‌ای از تداعی شخصیت‌ها، شباهت‌های آوایی و قافیه‌های پی‌درپی

این زنجیره آمیزه‌ای از آشنایی و غافلگیری است. کودک ابتدا نام شخصیت‌هایی آشنا را می‌شنود و سپس با عباراتی روبه‌رو می‌شود که بیشتر به دلیل آهنگ و قافیه کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

قافیه‌های «مکار»، «خودکار» و «کار» نوعی پیوستگی شنیداری ایجاد می‌کنند. همچنین در پایان ترانه، «شیش» و «آتیش» با شباهت آوایی خود، ضرب‌آهنگ شمارش را تقویت می‌کنند.

با رسیدن به «الکم دولکم چرخ فلکم»، جریان موسیقایی تغییر می‌کند و ترانه به سه الگوی اجرایی نزدیک می‌شود: حرکت دست و پا، جابه‌جایی گروهی و شمارش پایانی.

چنین ساختاری فرصتی برای تمرین پیش‌بینی ریتم، هماهنگی شنیداری و مشارکت گروهی فراهم می‌کند.

۳. از نگاه زبان‌ورزی؛ کودک چگونه با صداها فکر می‌کند؟

یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های این ترانه، بازی با ساختار صوتی زبان است.

به این عبارت‌ها توجه کنیم:

  • «پی‌پی پینکیو» با تکرار صدای «پ»
  • «گ‌گ‌گربه» با تکرار صدای «گ»
  • «دست دست دست» و «پا پا پا» با تکرار هجاها و کلمات

کودک در این عبارت‌ها، صداها را از کاربرد معمولشان جدا می‌کند و مانند قطعات یک اسباب‌بازی در کنار یکدیگر می‌چیند.

این تجربه می‌تواند به تقویت آگاهی واجی کمک کند؛ یعنی توانایی توجه به صداهای تشکیل‌دهنده کلمات، تشخیص شباهت‌ها و تفاوت‌های صوتی و بازی با واحدهای آوایی زبان.

آگاهی واجی از مهارت‌های مهم مرتبط با آمادگی خواندن و سوادآموزی است. البته شنیدن یا خواندن یک ترانه به‌تنهایی تضمین‌کننده رشد این مهارت نیست؛ بلکه تعامل فعال کودک با صداها و تکرار بازی‌های آوایی می‌تواند فرصتی برای تقویت آن فراهم کند.

آزادی از معنا؛ وقتی زبان فقط برای رساندن پیام نیست

«الکم دولکم چرخ فلکم» شاید برای بزرگسالان معنای روشنی نداشته باشد، اما برای کودک الزاماً به معنای بی‌فایده بودن آن نیست.

در اینجا، زبان می‌تواند پیش از هر چیز یک تجربه شنیداری، موسیقایی و بازیگوشانه باشد.

کودک کشف می‌کند که همیشه لازم نیست کلمات پیامی دقیق و منطقی منتقل کنند. گاهی خود صدای کلمات، آهنگ آن‌ها و امکان ترکیب‌های تازه، موضوع بازی است.

این آزادی می‌تواند زمینه‌ای برای خلاقیت زبانی باشد؛ زیرا کودک جسارت پیدا می‌کند واژه‌های تازه بسازد، عبارت‌ها را تغییر دهد و با قواعد معمول زبان بازی کند.

یک ظرافت زبانی؛ تفاوت معنا و صدا

در پایان ترانه، عبارت «هفت، هشت، نه» شنیده می‌شود که در آن «نه» به عدد ۹ اشاره دارد.

این واژه در فارسی با «نه» به معنای نفی، هم‌آواست. همین ویژگی می‌تواند فرصتی برای یک بازی زبانی تازه فراهم کند: چگونه دو واژه با صدایی یکسان، در موقعیت‌های مختلف معنای متفاوت پیدا می‌کنند؟

البته در متن اصلی، پاسخ «من بدم؟» الزاماً شامل واژه «نه» نیست. بنابراین این تقابل را باید یک امکان آموزشی برای گفت‌وگو و بازی با هم‌آوایی دانست، نه ویژگی‌ای که مستقیماً در هر دو بخش ترانه حضور دارد.

نکته جالب دیگر آن است که ترانه تا عدد «نه» پیش می‌رود، اما الزاماً شمارش کامل و منظم تا ده را دنبال نمی‌کند. حتی عبارت «یک، دو، سه، صد و بیست و سه» نشان می‌دهد که هدف اصلی، تمرین شمارش ریاضی نیست.

در اینجا، اعداد در خدمت آهنگ و قرارداد بازی قرار می‌گیرند.

۴. زبان گفتاری؛ پلی میان زندگی روزمره و یادگیری

ترانه‌های کودکانه اغلب در زبان گفتاری شکل می‌گیرند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند.

در این ترانه نیز با عبارت‌هایی مانند «می‌شیم»، «چار» و «شیش» روبه‌رو هستیم.

این شکل‌های گفتاری با زبان رسمی نوشتاری تفاوت دارند، اما در فضای بازی، طبیعی و آشنا هستند.

برای کودک، چنین تجربه‌ای فرصتی است تا با تنوع کاربرد زبان آشنا شود؛ بفهمد زبان فقط همان چیزی نیست که در کتاب‌های درسی می‌بیند، بلکه در گفت‌وگو، قصه، موسیقی، شوخی و بازی نیز حضور دارد.

شناخت این تفاوت‌ها، به‌ویژه زمانی که با گفت‌وگوی مناسب بزرگسالان همراه شود، می‌تواند به درک بهتر موقعیت‌های کاربرد زبان کمک کند.

۵. لایه‌های اجتماعی و تربیتی؛ از خوب و بد تا انتخاب گرگ

در میانه ترانه، ناگهان گفت‌وگویی کوتاه و شیطنت‌آمیز شکل می‌گیرد:

کی خوبه؟ خدا

کی بده؟ شما

من بدم؟

اومدم حسابتو برسم!

این گفت‌وگو را نباید به‌سادگی یک آموزش اخلاقی مستقیم تلقی کرد. کودکان در این بخش، بیشتر با نقش‌ها، پاسخ‌های غافلگیرکننده و نوعی شوخی کلامی مواجه‌اند.

بااین‌حال، همین ساختار می‌تواند فرصتی برای تجربه موقعیت‌های اجتماعی، واکنش نشان دادن، پاسخ‌گویی و ایفای نقش فراهم کند.

کودک ممکن است در جریان بازی، نقش کسی را بر عهده بگیرد که مورد خطاب قرار گرفته یا باید از خود دفاع کند. چنین تجربه‌هایی، بسته به کیفیت تعامل گروه، می‌توانند زمینه گفت‌وگو درباره انصاف، شوخی، احترام و مرزهای ارتباطی باشند.

کودک فقط بازی‌کن نیست؛ قانون‌گذار هم هست

عبارت «هرکی تا ده بشماره، پاهاش باز بذاره، اون گرگه» مستقیماً به ساختار بازی مربوط می‌شود.

ترانه در این لحظه، قانونی را بیان می‌کند که کودکان برای سازمان‌دهی فعالیت جمعی خود از آن استفاده می‌کنند.

نکته مهم این است که کودکان در بسیاری از بازی‌های سنتی، صرفاً اجراکننده قوانین ثابت نیستند؛ آن‌ها درباره قواعد مذاکره می‌کنند، آن‌ها را تغییر می‌دهند و گاهی نسخه‌های تازه‌ای از بازی می‌سازند.

از این منظر، بازی می‌تواند فرصتی برای تمرین مشارکت، توافق، نوبت‌گیری و پذیرش نتیجه باشد.

«گرگ» و تجربه خطر در جهان خیالی

شخصیت گرگ، از قصه‌های کهن تا بازی‌های کودکانه، حضوری ماندگار داشته است.

در این ترانه، گرگ بیش از آنکه یک حیوان واقعی باشد، نقشی در بازی است؛ نقشی که ممکن است با تعقیب، فرار، هیجان و رقابت همراه شود.

کودک در فضای امن و توافق‌شده بازی می‌تواند موقعیت‌هایی مانند تعقیب شدن، انتخاب شدن یا شکست خوردن را به‌صورت نمادین تجربه کند.

همچنین عبارت «بپر تو آتیش» در این ترانه، یک بیان اغراق‌آمیز و خیالی است و نباید به رفتار خطرناک واقعی تبدیل شود. ارزش تربیتی چنین عبارت‌هایی در تخیل و بازی نمادین است، نه در مواجهه کودک با خطر فیزیکی.

۶. این ترانه چه ظرفیت‌هایی برای رشد کودک دارد؟

رشد زبانی و شنیداری

تشخیص قافیه، تکرار صداها، آگاهی از هجاها، آشنایی با زبان گفتاری و تجربه ساخت عبارت‌های تازه.

هماهنگی حرکتی

همراهی کف زدن، حرکت دست و پا، تغییر وضعیت بدن و هماهنگ شدن با ضرب‌آهنگ گروه.

حافظه و توجه

به خاطر سپردن ترتیب عبارت‌ها، پیش‌بینی ادامه ترانه و دنبال کردن تغییرات ریتم.

مهارت‌های اجتماعی

رعایت نوبت، هماهنگی گروهی، توافق بر سر قوانین بازی و تجربه برد و باخت.

انعطاف‌پذیری شناختی و خلاقیت

ساختن قافیه‌های تازه، تغییر ترتیب کلمات، تجربه پاسخ‌های غیرمنتظره و بازآفرینی ترانه.

البته باید میان «ظرفیت رشدی» و «اثر اثبات‌شده» تفاوت گذاشت. این ترانه می‌تواند موقعیت‌هایی برای تمرین مهارت‌های یادشده فراهم کند، اما نمی‌توان صرفاً بر اساس تحلیل متن نتیجه گرفت که خواندن آن به‌تنهایی همه این توانایی‌ها را افزایش می‌دهد. سن کودک، شیوه اجرای بازی، میزان مشارکت و کیفیت تعامل با همسالان نیز اهمیت دارند.

۷. نکته‌ای برای والدین و مربیان؛ اجازه بدهیم کودک ترانه را تغییر دهد

گاهی بزرگسالان وقتی با عبارت‌های نامفهوم در ترانه‌های کودکانه روبه‌رو می‌شوند، تلاش می‌کنند آن‌ها را اصلاح کنند.

ممکن است بپرسند: «این کلمه یعنی چه؟»، «چرا این دو جمله به هم ربط ندارند؟» یا «چرا شعر را درست نمی‌خوانی؟»

اما در بازی‌های زبانی، همیشه درست‌خواندن و وفاداری کامل به متن اصلی، مهم‌ترین هدف نیست.

چه‌بسا کودکی که یک واژه را تغییر می‌دهد، برای آن قافیه‌ای تازه پیدا می‌کند یا شخصیتی جدید وارد ترانه می‌کند، در حال تجربه شکلی از خلاقیت باشد.

به جای اصلاح فوری، می‌توان از او پرسید: «اگر جای روباه مکار، یک شخصیت دیگر بگذاریم چه می‌شود؟» یا «می‌توانی یک جمله تازه بسازی که با خودکار هم‌قافیه باشد؟»

حتی می‌توان همراه کودک یک نسخه خانوادگی یا گروهی از ترانه ساخت.

در چنین موقعیت‌هایی، بزرگسال از نقش تصحیح‌کننده دائمی فاصله می‌گیرد و به همراهی فعال در تجربه کودک تبدیل می‌شود.

مهم است که این همراهی، بازی را به یک تکلیف آموزشی اجباری تبدیل نکند. گاهی بهترین حمایت، فقط گوش دادن، خندیدن و اجازه دادن به ادامه بازی است.

۸. چرا نسل امروز همچنان به بازیگوشی زبانی نیاز دارد؟

کودکان امروز در محیطی زندگی می‌کنند که رسانه‌های دیجیتال، ویدئوهای کوتاه، موسیقی‌های پرطرفدار و شخصیت‌های انیمیشنی بخش مهمی از تجربه فرهنگی آنان را شکل می‌دهند.

ترانه «پی‌پی پینکیو» نمونه جالبی از پیوند این جهان رسانه‌ای با فرهنگ بازی‌های شفاهی کودکان است.

پینوکیو، ژپتو، گربه نره و روباه مکار از جهان داستان و تصویر وارد یک ترانه جمعی شده‌اند و در کنار عبارت‌هایی قرار گرفته‌اند که یادآور بازی‌های سنتی و متل‌های عامیانه‌اند.

این تلفیق نشان می‌دهد کودکان می‌توانند عناصر فرهنگ رسانه‌ای را دریافت کنند و در قالب بازی‌های خود به شکلی تازه بازسازی کنند.

از این منظر، کودک صرفاً مصرف‌کننده منفعل محتوای رسانه‌ای نیست. او می‌تواند شخصیت‌ها، کلمات و روایت‌های آشنا را به مواد اولیه بازی، خلاقیت و ارتباط با همسالان تبدیل کند.

این نکته برای والدین، مربیان و تولیدکنندگان محتوای کودک اهمیت دارد: ارزش یک محتوای کودکانه تنها در پیام آموزشی مستقیم آن نیست؛ بلکه در فرصت‌هایی است که برای مشارکت، بازآفرینی و بازی فعال کودک فراهم می‌کند.

جمع‌بندی؛ وقتی بی‌معنایی، معنا پیدا می‌کند

شاید در نگاه بزرگسالانه، ترانه‌ای مانند «پی‌پی پینکیو» مجموعه‌ای از کلمات پراکنده باشد؛ اما در جهان کودک، همین پراکندگی ظاهری می‌تواند به یک تجربه منسجم از صدا، ریتم، حرکت، تخیل و ارتباط اجتماعی تبدیل شود.

کودک هنگام خواندن چنین ترانه‌ای ممکن است با صداها بازی کند، الگوهای شنیداری را تشخیص دهد، ترتیب عبارت‌ها را به خاطر بسپارد، قوانین بازی را دنبال کند و حتی شکل تازه‌ای از آن بسازد.

تمام این اتفاق‌ها بدون آن رخ می‌دهد که کسی لزوماً در حال تدریس رسمی باشد.

شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های تربیتی این ترانه برای ما بزرگسالان همین باشد: همه یادگیری‌های ارزشمند کودکی در قالب آموزش مستقیم، هدف‌گذاری‌شده و از پیش طراحی‌شده اتفاق نمی‌افتند.

گاهی کودک از دل یک ترانه ظاهراً بی‌معنا، جهانی می‌سازد که در آن هم زبان را تجربه می‌کند، هم با دیگران ارتباط می‌گیرد و هم فرصت می‌یابد خالق چیزی تازه باشد.

پس دفعه بعد که کودکی این ترانه را خواند و واژه‌ای به آن اضافه کرد، شاید بهتر باشد به جای پرسیدن «این دیگر چه معنایی دارد؟»، با کنجکاوی بپرسیم:

«بعدش چی می‌شه؟»

دعوت به مشارکت

آیا شما هم این ترانه را از زبان کودکان شنیده‌اید؟ کودکان اطراف شما آن را چگونه می‌خوانند؟ آیا واژه‌ها، شخصیت‌ها یا بخش‌هایی از ترانه را تغییر داده‌اند؟

تجربه‌ها و روایت‌های خود را در بخش دیدگاه‌های سایت «کودک و رسانه» با ما به اشتراک بگذارید. ثبت نسخه‌های مختلف این ترانه می‌تواند به شناخت بهتر فرهنگ شفاهی و خلاقیت زبانی نسل جدید کمک کند.

نویسنده: معصومه مرادی

پژوهشگر تعلیم و تربیت

دیدگاه شما چیست؟