بازی برای هر کودک؛ چرا نسخهپیچی رفتاری با چند بازی ساده کافی نیست؟
سوتیتر: نگاهی علمی به نقش بازی در تنظیم هیجان، رشد شناختی و تقویت کارکردهای اجرایی کودکان و ضرورت پرهیز از تجویز بازیهای یکسان برای همه کودکان
نویسنده: مهدی صفیآبادی
پژوهشگر هنر، طراح بازی و فعال حوزه کودک و نوجوان
عضو انجمن تخصصی کودک و رسانه

آیا هر مشکل رفتاری کودک با یک بازی برطرف میشود؟
آیا حباببازی میتواند اضطراب کودک را کاهش دهد؟ آیا برجسازی راهی برای افزایش تمرکز است و نمایش عروسکی به کودکان خجالتی کمک میکند؟ اگرچه پژوهشهای علمی از ظرفیت بازی برای رشد مهارتهای شناختی، هیجانی و اجتماعی کودکان حمایت میکنند، اما تجویز یک بازی مشخص برای هر ویژگی رفتاری، بدون توجه به تفاوتهای فردی و شرایط رشدی کودک، میتواند گمراهکننده باشد. پرسش اساسی این است که بازی چگونه و تحت چه شرایطی میتواند به رشد کودک کمک کند؟
مقدمه | وقتی بازی به نسخهای برای رفتار کودک تبدیل میشود
در سالهای اخیر، گسترش محتوای آموزشی در شبکههای اجتماعی موجب شده است که بازیهای کودکانه بیش از گذشته بهعنوان ابزاری برای مدیریت رفتار، کاهش اضطراب، افزایش تمرکز و تقویت مهارتهای اجتماعی معرفی شوند.
پیشنهادهایی مانند حباببازی برای کودکان مضطرب، نمایش عروسکی برای کودکان خجالتی، برجسازی برای کودکان عجول و بازیهای هدفگیری برای کودکان کمتوجه، نمونههایی از این رویکرد هستند.
اگرچه چنین پیشنهادهایی میتوانند والدین و مربیان را به استفاده هدفمند از بازی تشویق کنند، اما پرسش مهم این است که آیا میتوان برای هر ویژگی رفتاری کودک، بازی مشخصی تجویز کرد؟
پاسخ به این پرسش نیازمند شناخت تفاوت میان بازی بهعنوان فعالیتی طبیعی، بازی آموزشی، مداخلات بازیمحور و بازیدرمانی تخصصی است.
پژوهشهای حوزه روانشناسی رشد و علوم شناختی نشان میدهند که بازی میتواند فرصت مناسبی برای تمرین مهارتهای شناختی، هیجانی و اجتماعی فراهم کند؛ بااینحال، اثربخشی آن به عوامل متعددی از جمله سن، ویژگیهای فردی کودک، محیط اجرا، ساختار فعالیت و کیفیت تعامل با بزرگسالان وابسته است.
بازی و تنظیم هیجان؛ فراتر از سرگرمی
تنظیم هیجان یکی از تواناییهای اساسی در رشد روانشناختی کودک است. کودکان بهتدریج میآموزند احساسات خود را شناسایی کنند، واکنشهای هیجانی را مدیریت کنند و در موقعیتهای دشوار از راهبردهای مناسب استفاده کنند.
برای نمونه، حباببازی میتواند کودک را به انجام بازدم آرام و کنترلشده تشویق کند. پژوهشهای بالینی درباره استفاده از حبابساز در موقعیتهای دندانپزشکی نشان دادهاند که این فعالیت ممکن است به کاهش اضطراب موقعیتی کودکان کمک کند.
بااینحال، کاهش اضطراب هنگام یک اقدام درمانی با درمان اختلالات اضطرابی تفاوت دارد.
همین مسئله درباره بازیهای مرتبط با خشم و پرخاشگری نیز صدق میکند. اجرای یک بازی نمایشی با موضوع خشم، زمانی میتواند ارزش آموزشی داشته باشد که کودک در جریان آن فرصت شناخت احساسات، بررسی پیامد رفتار و تمرین پاسخهای جایگزین را پیدا کند.
صرف نمایش خشم یا تخلیه هیجان، بدون هدایت مناسب، الزاماً به بهبود تنظیم هیجان منجر نمیشود.
بنابراین، آنچه اهمیت دارد تنها نام یا ظاهر بازی نیست، بلکه سازوکار روانشناختی و کیفیت تجربهای است که بازی برای کودک ایجاد میکند.
بازی، توجه و کارکردهای اجرایی کودکان
کارکردهای اجرایی مجموعهای از فرایندهای شناختی هستند که به انسان در برنامهریزی، کنترل رفتار، حفظ اطلاعات، تغییر راهبرد و دستیابی به اهداف کمک میکنند.
سه مؤلفه مهم این مجموعه عبارتاند از:
- حافظه کاری: توانایی نگهداری و پردازش اطلاعات در ذهن هنگام انجام فعالیت.
- کنترل بازداری: توانایی مهار واکنشهای فوری و کنترل تکانهها.
- انعطافپذیری شناختی: توانایی تغییر راهبرد و سازگاری با شرایط جدید.
بازیهایی مانند برجسازی، جورچین، بازیهای نوبتی و فعالیتهای مبتنی بر قواعد میتوانند فرصت تمرین این تواناییها را فراهم کنند.
برای مثال، کودکی که هنگام ساخت برج باید تعادل قطعات را حفظ کند، ممکن است ناچار شود پیش از اقدام فکر کند، نتیجه حرکت خود را پیشبینی کند و در صورت فروریختن سازه، راهبرد دیگری انتخاب کند.
چنین تجربهای میتواند زمینه تمرین برنامهریزی، تحمل ناکامی و کنترل تکانه باشد.
بااینحال، باید میان موفقیت کودک در یک بازی و بهبود پایدار عملکرد شناختی او تفاوت قائل شد. کودکی که در برجسازی صبورانه رفتار میکند، الزاماً در کلاس درس یا موقعیتهای اجتماعی نیز همان میزان کنترل رفتاری را نشان نخواهد داد.
مرور نظاممند و فراتحلیل Scionti و همکاران (۲۰۲۰) نشان میدهد که مداخلات آموزش شناختی میتوانند برخی مؤلفههای کارکردهای اجرایی کودکان پیشدبستانی را بهبود دهند؛ اما میزان اثربخشی و انتقال این دستاوردها به سایر موقعیتها یکسان نیست.
ازاینرو، نباید هر فعالیت نیازمند تمرکز را بهعنوان راهکاری اثباتشده برای رفع مشکلات توجه معرفی کرد.
نمایش عروسکی؛ فرصتی برای بیان غیرمستقیم احساسات
نمایش عروسکی از ظرفیتهای ویژهای در آموزش و تعامل با کودکان برخوردار است. عروسک میتواند بهعنوان واسطهای میان دنیای درونی کودک و محیط اجتماعی عمل کند و امکان بیان غیرمستقیم احساسات، نگرانیها و تجربههای فردی را فراهم آورد.
در فعالیتهای نمایشی، کودک میتواند نقشهای متفاوتی را تجربه کند، گفتوگو بسازد، موقعیتهای اجتماعی را بازآفرینی کند و پاسخهای مختلف به یک مسئله را بیازماید.
بااینحال، معرفی نمایش عروسکی بهعنوان راهحل عمومی برای خجالتیبودن کودکان، سادهسازی موضوع است.
کمحرفی، درونگرایی، احتیاط اجتماعی و اضطراب اجتماعی مفاهیم یکسانی نیستند و هرکدام نیازمند شناخت دقیقتری هستند.
از سوی دیگر، برخی کودکان ممکن است در فعالیتهای گروهی نمایشی احساس فشار کنند. بنابراین، مشارکت در نمایش باید متناسب با آمادگی کودک، تدریجی و بدون اجبار باشد.
بازی آزاد یا بازی هدایتشده؛ کدام مؤثرتر است؟
یکی از موضوعات مهم در پژوهشهای معاصر، تفاوت میان بازی آزاد و بازی هدایتشده است.
در بازی آزاد، کودک اختیار بیشتری برای انتخاب فعالیت، تعیین قواعد و تغییر مسیر بازی دارد.
در بازی هدایتشده، بزرگسال با حفظ نقش فعال کودک، محیط یا تعامل را بهگونهای سازماندهی میکند که فرصت یادگیری مشخصی ایجاد شود.
مرور نظاممند و فراتحلیل منتشرشده در سال ۲۰۲۲ درباره بازی هدایتشده نشان میدهد که این رویکرد در برخی پیامدهای یادگیری و رشد شناختی، از جمله بعضی مهارتهای ریاضی و انعطافپذیری شناختی، میتواند مزایایی داشته باشد.
بااینحال، شواهد از برتری آن در تمام حوزههای رشدی حمایت نمیکنند.
این یافته اهمیت نقش مربی را برجسته میکند؛ مربی نباید صرفاً بازی را اجرا کند، بلکه لازم است بداند چه زمانی مداخله کند، چه زمانی فرصت تجربه مستقل بدهد و چگونه سطح دشواری فعالیت را با توانایی کودک هماهنگ سازد.
خطر برچسبگذاری؛ وقتی رفتار کودک به یک عنوان ثابت تبدیل میشود
یکی از آسیبهای احتمالی محتوای آموزشی سادهسازیشده، تبدیل ویژگیهای رفتاری به برچسبهای ثابت است.
عبارتهایی مانند «بازی مخصوص کودک پرخاشگر» یا «بازی مناسب کودک کمتوجه» ممکن است این تصور را ایجاد کنند که رفتار کودک مستقل از محیط، تجربههای پیشین، روابط خانوادگی و شرایط رشدی او قابل بررسی است.
درحالیکه یک رفتار مشابه میتواند دلایل متفاوتی داشته باشد.
برای مثال، دشواری در حفظ توجه ممکن است با خستگی، اضطراب، نامتناسببودن فعالیت با سطح رشد یا عوامل متعدد دیگری ارتباط داشته باشد.
بنابراین، انتخاب بازی باید بر اساس مشاهده دقیق، شناخت نیازهای فردی و تعیین هدف مشخص انجام شود، نه صرفاً بر مبنای یک عنوان رفتاری.
از معرفی بازی تا طراحی فعالیت مبتنی بر شواهد
برای استفاده علمی از بازی در محیطهای آموزشی و تربیتی، پیشنهاد میشود پنج پرسش اساسی مورد توجه قرار گیرد:
۱. هدف بازی چیست؟
کدام مهارت شناختی، هیجانی یا اجتماعی قرار است در جریان بازی تمرین شود؟
۲. آیا بازی با ویژگیهای کودک تناسب دارد؟
آیا سن، تواناییها، علایق و شرایط رشدی کودک در انتخاب فعالیت در نظر گرفته شده است؟
۳. سازوکار اثرگذاری بازی چیست؟
چه فرایندی در جریان بازی میتواند به تقویت مهارت موردنظر کمک کند؟
۴. نقش بزرگسال در اجرای بازی چیست؟
مربی، والد یا متخصص چگونه باید فعالیت را هدایت کند و چه زمانی فرصت تجربه مستقل به کودک بدهد؟
۵. پیشرفت کودک چگونه ارزیابی میشود؟
چه شاخصهایی برای سنجش تغییرات رفتاری، شناختی یا هیجانی کودک در نظر گرفته شده است؟
پاسخ به این پرسشها میتواند بازی را از یک پیشنهاد عمومی به فعالیتی هدفمند و قابل ارزیابی تبدیل کند.
البته حتی یک بازی آموزشی ساختاریافته نیز لزوماً مداخله درمانی محسوب نمیشود. بازیدرمانی تخصصی نیازمند ارزیابی، آموزش حرفهای، انتخاب رویکرد درمانی مناسب و بررسی مستمر نتایج است.
نتیجهگیری | بازی را بشناسیم، نه اینکه برای کودک نسخه بپیچیم
بازی یکی از مهمترین بسترهای تجربه، یادگیری و تعامل اجتماعی در دوران کودکی است. بااینحال، ارزش تربیتی و شناختی آن را نمیتوان صرفاً بر اساس عنوان یا جذابیت ظاهری تعیین کرد.
پژوهشهای موجود از ظرفیت برخی فعالیتهای بازیمحور برای تقویت مهارتهای شناختی، خودتنظیمی و یادگیری حمایت میکنند، اما این یافتهها به معنای وجود یک بازی مشخص و مؤثر برای تمام کودکان دارای یک ویژگی رفتاری نیست.
ضروری است تولیدکنندگان محتوای آموزشی، مربیان و طراحان بازی، بهجای ارائه نسخههای ثابت، به تفاوتهای فردی، کیفیت تعامل، سازوکارهای یادگیری و شواهد پژوهشی توجه کنند.
پرسش اساسی این نیست که کدام بازی برای کدام کودک تجویز شود؛ بلکه این است که هر بازی چگونه، برای چه هدفی و در چه شرایطی میتواند فرصتی برای رشد کودک فراهم کند.
منابع و مآخذ علمی
۱. Scionti, N., Cavallero, M., Zogmaister, C., & Marzocchi, G. M. (2020). Is Cognitive Training Effective for Improving Executive Functions in Preschoolers? A Systematic Review and Meta-Analysis. Frontiers in Psychology, 10, 2812.
DOI: https://doi.org/10.3389/fpsyg.2019.02812
۲. Skene, K., et al. (2022). Can Guidance During Play Enhance Children’s Learning and Development in Educational Contexts? A Systematic Review and Meta-analysis. Child Development, 93(4), 1162–1180.
DOI: https://doi.org/10.1111/cdev.13730
۳. Diamond, A., & Ling, D. S. (2016). Conclusions about Interventions, Programs, and Approaches for Improving Executive Functions That Appear Justified and Those That, Despite Much Hype, Do Not. Developmental Cognitive Neuroscience, 18, 34–48.
DOI: https://doi.org/10.1016/j.dcn.2015.11.005
۴. Yogman, M., et al. (2018). The Power of Play: A Pediatric Role in Enhancing Development in Young Children. Pediatrics, 142(3), e20182058.
DOI: https://doi.org/10.1542/peds.2018-2058
۵. Diamond, A. (2013). Executive Functions. Annual Review of Psychology, 64, 135–168.