با سلام استاد بزرگوار من .من نوجوان چهارده ساله ای هستم که ایده های متنوعی در زمینه داستان نویسی دارم .تصمیم دارم که به ادامه داستان «تن تن و سندباد» بپردازم و آن را با عنوان جدید«آرش کمانگیر»تغییر دهم. ابتدا میخواستم از شما استاد بنده اجازه دریافت کنم…
سلام پسرم…
هرطرحی از سوی هر
نویسنده ای برگرفته
از سال ها تلاش در آن
زمینهاست…طرحی
اگر نتیجه کوشش
خودتان باشد؛ ارزشمندتر از بهره گیری
مسیرهای طی شده توسط دیگران است…
اگر خود من دلبسته ی طرح دیگران می شدم
و راه های نپیموده را
نمی رفتم؛هرگز تن تن
وسندباد نوشته نمی
شد…
بسیار مطالعه کنید و بکوشید واطمینان داشته باشید خداوند
راهنمای بزرگ شماست…
موفق باشید…
محمد میرکیانی
۱۶ آذرماه ۱۳۹۸ تهران…
باسلام. تشکر از راهنمایی های متاثر شما …
در واقع من دوست داشتم شما خودتان این داستان را ادامه دهید اما جایی خواندم که : نویسندگان مطرح از سیاستی برخوردار هستند که هرگز نسخه دوم یا داستانی مشابه از داستانی که قبل از آن نوشته شده باشد را به چاپ نمی رسانند . فکر کردم شما هم همینطور هستید…
بنابر این تصمیم گرفتم خودم اقدام کنم(البته هرگز شاگرد با استاد قابل قیاس نیست…)
با سلام استاد بزرگوار من .من نوجوان چهارده ساله ای هستم که ایده های متنوعی در زمینه داستان نویسی دارم .تصمیم دارم که به ادامه داستان «تن تن و سندباد» بپردازم و آن را با عنوان جدید«آرش کمانگیر»تغییر دهم. ابتدا میخواستم از شما استاد بنده اجازه دریافت کنم…
سلام پسرم…
هرطرحی از سوی هر
نویسنده ای برگرفته
از سال ها تلاش در آن
زمینهاست…طرحی
اگر نتیجه کوشش
خودتان باشد؛ ارزشمندتر از بهره گیری
مسیرهای طی شده توسط دیگران است…
اگر خود من دلبسته ی طرح دیگران می شدم
و راه های نپیموده را
نمی رفتم؛هرگز تن تن
وسندباد نوشته نمی
شد…
بسیار مطالعه کنید و بکوشید واطمینان داشته باشید خداوند
راهنمای بزرگ شماست…
موفق باشید…
محمد میرکیانی
۱۶ آذرماه ۱۳۹۸ تهران…
باسلام. تشکر از راهنمایی های متاثر شما …
در واقع من دوست داشتم شما خودتان این داستان را ادامه دهید اما جایی خواندم که : نویسندگان مطرح از سیاستی برخوردار هستند که هرگز نسخه دوم یا داستانی مشابه از داستانی که قبل از آن نوشته شده باشد را به چاپ نمی رسانند . فکر کردم شما هم همینطور هستید…
بنابر این تصمیم گرفتم خودم اقدام کنم(البته هرگز شاگرد با استاد قابل قیاس نیست…)