پدری که در ایستگاه فضایی کار می کند، باید دختر ۱۵ ساله خود را پس از برخورد شهاب سنگ به زمین، تنها با استفاده از تلفن های ماهواره ای و دوربین نجات دهد. دختری نوجوان به نام لیرا که در حادثه گیر افتادن در اسانسور در زمان کودکی و ناتوانی پدر فضانوردش در نجات او، با مادرش که از پدرش به سبب این حادثه جدا شده زندگی میکند. او اکنون یک برادر کوچک به نام ایگور دارد و مادرش نیز باردار است. پدر او به نام عربوف در ایستگاه فضایی میر با اینترنت اشیا و خود ایستگاه با دروبین های متعدد مراقب دختر نوجوان خود است. یک سیارک عظیم در حال برخورد با زمین است و دقیقا به محلی که دختر او زندگی میکند اصابت میکند و پدر به همراه ایستگاه فضایی میر او را نجات میدهد. ولی پدر برای نجات دخترش تا آخرین لحظات به کپسول نجات نمی رود و بعد از اصابت ایستگاه فضایی به جو میمیرد ولی دختر به آغوش خانواده برمیگردد. نقش دوست پسر این دختر هم در فیلم مخصوصا در لحظات پایانی در ویراستاری قابل اصلاح و تعدیل است . شخصیت نوجوان دختر که رابطه تخریب شده اش با پدرش ترمیم میشود و با فداکاری و از جان گذشتگی پدر به زندگی بازمیگردد.